تبلیغات
دل داده ولایت - زوجیت در قرآن

دل داده ولایت
 

زوجیّت در همه چی

نگاهی گذرا به آیات علمی قرآن كریم

به مثالی دیگر در این زمینه توجّه كنید:

پروردگار متعال در آیهء 49 سورهء ذاریات می‌فرماید:{وَمِنْ كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ} : و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم تا شاید كه شما عبرت گیرید.

معاصران نزول قرآن كریم، از این آیهء مباركه چنین استنباط می‌كردند كه پروردگار متعال به قدرت مطلقهء خود، اشیای متنوع را در تقابل با هم آفریده است.

از حسن تابعی روایت شده است كه نامبرده، زوجین را به شب و روز، آسمان و زمین، ماه و خورشید، بر و بحر و زند‌گی و مرگ تفسیر نموده و در این راستا اشیای دیگری را نیز بر می­شمرد و نهایتاً هر كدام آنها را زوج دیگری معرفی ­كرده و در آخر می­گوید: فقط خدای عزّوجلّ است كه فرد بوده و هیچ مثل و مانندی ندارد اما بقیهء كائنات همه در برابر خود مقابلی دارند.


با آنكه این گونه برداشت نیز از آیهء كریمه نوعاً صحیح است، اما علم جدید می‌آید تا از آیهء كریمه تفسیر علمی نوینی ارائه نماید؛ و آن این است كه: زوجین در این آیه بر حقیقت خود حمل می‌شود. یعنی اینكه مراد از آن، دو جنس مخالف از نظر نری و ماده‌گی می‌باشد؛ زیرا هیچ چیز در دایرهء هستی نیست مگر اینکه نر و ماده‌یی دارد؛ اعم از انسان، حیوان، نبات، جماد و غیره... چه آنها كه ما می‌دانیم و می­شناسیم و چه آنها كه ما نمی‌دانیم. چنانکه جدیدترین تئوری در مورد اصل و بنیاد آفرینش نیز می‌گوید: بنیاد تمام كائنات متشكل از دو زوج است كه این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از الكترون و پروتون می‌باشند.

بلی همهء موجودات، چه آنها كه ما می‌شناسیم و چه آنها كه نمی‌شناسیم، از زندگی به شیوهء زوجیّت یا نرینه‌گی و مادینه‌گی برخوردار اند. چنانکه آیهء كریمهء 36 سورهء یس نیز می‌گوید: {سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا یَعْلَمُونَ} پاك خدایی كه از آنچه زمین می‌رویاند و نیز از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند، همه را نر و ماده گردانیده است

البته این اعجاز خیره‌كنندهء علمی دیگری از اعجازهای قرآن است كه علم جدید با تمام خضوع در برابر آن ایستاده است.

و از نوع دوم: در نوع دوم از آیات متعلق به اعجاز علمی قرآن كریم، با آیاتی رو به رو می‌شویم كه تا ظهور نهضت‌های علمی اخیر بشر، انسان قدیم، انسان عصر بعثت و بعد از آن نیز، از موضوعات مطرح ‌شده در آنها مطلقاً هیچگونه شناخت و معرفتی نداشته است. بنابراین قرآن كریم با طرح این موضوعات و ارائهء این قوانین علمی، در واقع از اسرار بسیار مهمی پرده برداشته است كه اكتشافات علمی جدید به تفسیر آنها كمك شایانی نموده اند.

تجلّى قرآن در عصر علم

به طور كلّی می‌توان آیاتی را كه به بُعد اعجاز علمی قرآن كریم ارتباط می‌گیرند، به دو نوع تقسیم كرد:

نوع اوّل:آیاتی اند كه بشر قبل از انكشافات علمی عصر حاضر، از آنها شناخت و آنگاهی سطحی داشته است؛ هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است.

نوع دوم:آیاتی اند كه انسان عصر قدیم، مطلقاً از مفاهیم مطروحه در آنها هیچ شناخت و معرفتی نداشته است.

در ارتباط با نوع نخست از این آیات كه قدیمیان از آن معرفت و شناخت جزئی داشته اند و این معرفت نسبت به شناخت‌های جدیدی كه انسان امروز به فضل اختراعات جدید علمی از همان موضوعات كسب نموده، بسیار ناقص بوده است، باید گفت كه: قرآن كریم اولاً این بخش از موضوعات را به زبان علمی مطرح نموده است، در حالی كه علم در عصر نزول قرآن به كشف آنها موفق نگردیده بود. و ثانیاً: قرآن كریم در تبیین آیاتی این گونه، كلمات و تعبیراتی را به كار گرفته است كه با نحوهء نگرش و شناخت قدما از همان موضوعات نیز سازگار بوده است. چه اگر قرآن در آن عصر به زبان تكنیكی علم جدید سخن می‌گفت، این امر قطعاً موجب اختلاف تلقّی و برداشت میان پیشینیان می‌گردید و در چنین حالتی، هدف حقیقی از نزول قرآن كریم كه همانا اصلاح و هدایت نوع انسان است، تحت الشّعاع این قضیه قرار می‌گرفت.

اینك به بیان مثال‌هایی از نوع نخست می‌پردازیم:

1-   ستونهای غیرمرئی آسمان:

خدای بزرگ در آیهء دوم سورهء مباركهء رعد می‌فرماید: اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا

خداوند ذاتی است كه آسمانها را بدون ستونهایی كه شما آنها را ببینید، برافراشت    

این آیهء کریمه با نحوهء نگرش قدما به آسمانها مطابقت دارد؛ زیرا مردم قدیم بالای سر خود دنیای بزرگی را مشاهده می‌كردند كه به خودی خود بر پاست و هیچگونه پایه و ستونی هم ندارد. امروز در عصر جدید نیز ملاحظه می‌كنیم كه مردم زمان ما تفسیر مشاهدات خود را در این آیهء مباركه می‌توانند یافت؛ مشاهداتی كه از یكسو نشان‌دهندهء این امر است كه اجرام آسمانی ظاهراً بدون هیچ ستونی در فضای بی‌نهایت بر پا می‌باشند، اما از سوی دیگر برای آنها ستونهای غیر مرئیی وجود دارد كه این ستونها در قانون جاذبه تمثیل و تعریف می‌شوند.

آری! در واقع این نیروی عظیم جاذبه است كه به اجرام آسمانی كمك می‌كند تا در جغرافیای معین خود باقی مانده و در مدارهایی منظم سیر نمایند.

اگر دقّت كنیم، تعبیر قرآن از قانون جاذبه به ستونهای غیرمرئی تعبیر معجزانه‌یی است؛ چه اگر قرآن كریم كتاب پروردگار بزرگ نمی‌بود، در آن صورت هزار و چهارصد سال قبل كه هیچ انسانی در روی زمین به وجود ستونی برای اجرام آسمانی معتقد نبود و حتی هیچ نظریّه‌یی هم در این رابطه وجود نداشت، دیگر به ذكر جملهء بِغَیرِ عَمَداٍ تَرَونَهَا كه برای مخاطبان قرآن در عصر بعثت، معنی و مفهوم خاصی را به همراه نداشت، هیچ لزومی احساس نمی‌شد. اما از آنجا كه قرآن كریم تنها كتاب عصر بعثت نیست، بلكه كتاب معجز پروردگار تا یوم القیامه است بنابراین، تعابیر علمی به كار گرفته شده در آن نیز تا روز قیامت كارآیی خود را محفوظ نگه می‌دارند.

2- حركت منظم اجرام آسمانی:

قرآن كریم در آیهء (40) سورهء مباركهء یس در بارهء خورشید و ماه می‌گوید:

وَكُلٌّ فِی فَلَك یَسْبَحُونَ : هر كدام آنها در سپهری شناور اند

انسان عصر قدیم، حركت ستارگان را مشاهده می‌كرد و می‌دید كه این موجودات آسمانی، در زمان معینی از یكدیگر فاصله گرفته یا به همدیگر نزدیك می‌شوند. از این روی، تعبیر قرآنی فوق الذكر برای خورشید و ماه، هیچ تعجب یا استبعادی را در میان مخاطبانش بر نمی‌انگیخت.

اما ره‌آوردهای علمی جدید، به این تعبیرات جامهء نوینی پوشانده و ابعاد و اعماق جدیدی را بر آن افزود. چه آنگونه كه مشاهدات و مطالعات جدید علمی نشان دادند، قرآن نه فقط برای حركت این اجرام آسمانی تعبیرات دقیقی را به كار گرفته است، بلكه حتی با این تعبیرات، كلیدهای اصلی بحث‌های نجومی و نجومی را نیز در اختیاز دانش نوین بشری قرار داده است.

طوری كه همه می‌دانیم، قرآن كریم در زمانی نازل گردید كه علم نجوم به حقایق مطرح شده در قرآن به این ارتباط، دسترسی پیدا نكرده بود، بلكه بررسیهای علمای نجوم چندین قرن پس از نزول قرآن ادامه یافت تا سرانجام با اختراع آلات و ابزاری چون رصدخانه‌ها و تلسكوبها، بشر به یافته‌های جدیدی از دانش نجومی دست پیدا كرد و آنگاه به همان‌ جایی رسید كه قرآن كریم قرنها قبل از آن مطرح كرده بود.

هنگامی كه گالیله در سال 1609م به اختراع تلسكوبی موفق گردید كه می‌توانست اجسام واقع‌ شده در فاصله‌های دور را سی بار و سطح آنها را هزار بار به ساحهء دید انسان نزدیكتر سازد، درست در این زمان بود كه دانش نجوم امكان علمی آن را یافت كه به پاره‌یی از حقایق مهم در این زمینه دست پیدا نماید و از جمله به این حقیقت كه خورشید بر مدار خاص خود شناور است. چه با ترصد خورشید به وسیلهء این تلسكوب، وجود مناطق سیاهی در كرهء فوق الذكر به مشاهده رسید كه این مناطق از یك كنارهء قرص خورشید به كنارهء دیگر آن در حال انتقال و حركت بوده، سپس به مدت دو هفته كاملاً ناپدید می گردیدند و باز مجدداً ظاهر می‌شدند. گالیله از طریق این مشاهدات، به این نتیجه دست یافت كه خورشید بر مدار خود حركت دورانی دارد. با ترصد سیارات دیگر نیز ثابت شد كه زمین نیز دارای حركت دورانی است و آنگونه كه قبلاً پنداشته می‌شد ساكن و بی حركت نمی­باشد. به همین ترتیب دیری نگذشت كه حركت دورانی هر یك از خورشید و ماه در مدارهای مخصوص آنها نیز ثابت گردید و بر مبنای این رهیافتها این حقیقت که هرگز متصور نیست تا خورشید بتواند مهتاب را دریافته و خود را به آن برساند، به اثبات رسید.

پس چرا نباید به اعجاز علمی قرآن كریم باور كنیم، در حالی كه حدود 1039 سال قبل از آنکه گالیلهو همكارانش به این نتایج نجومی دست پیدا كنند، قرآن كریم در آیهء 40  از سورهء مباركهء یس به صراحت بیان كرد كه:

لا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِی نجوم یَسْبَحُونَ : نه در گردش منظم عالم، خورشید را شاید كه به ماه فرا رسد و نه شب بر روز سبقت می‌گیرد و هر یك در مدار معینی در فضای بی‌پایان شناورند.

چنانکه قرآن یك‌هزار و چهارصد سال قبل، نه فقط در یك آیه، بلكه در آیات عدیده‌ای كه بعداً روی آنها مروری خواهیم داشت، حركت دورانی منظم زمین را نیز به اثبات رساند.

3- وجود برزخ در میان دریاها:

قرآن كریم در سوره‌های فرقان و رحمان قانونی را كه مخصوص آب است، ذكر می‌كند. در آیهء 53 سورهء فرقان می‌گوید:

وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا : و اوست ذاتی كه دو دریا را به هم درآمیخت كه این یكی دارای آب گوارا و شیرین و آن دیگر، شور و تلخ است و بین این دو آب در حین به هم آمیختن آنها واسطه و حایلی قرار دارد تا همیشه از هم جدا باشند

و در آیات 19 و 20 سورهء رحمان می‌گوید:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ : اوست ذاتی كه دو دریای شور و شیرین را به هم در آمیخت، به نحوی كه در میان آنها پردهء حایلی قرار داد كه به هم در نمی­آمیزند .               

بیگمان پدیدهء طبیعیی‌ كه قرآن در این آیات از آن یاد می‌كند، از قدیم‌ترین عصرها تا كنون نزد انسان شناخته شده بوده است؛ این پدیدهء طبیعی می‌گوید: هر گاه دو رودخانه در یك گذرگاه آبی با همدیگر یك جا شوند، آب یك رودخانه با آب دیگری در هم نمی‌آمیزد.

به طور مثال در شهر چانگام واقع پاكستان شرقی، دو رودخانه با هم یكجا شده و سپس مسیر خود را به سوی شهر اراكان در كشور برمه طی می‌كنند، وقتی هر بیننده‌یی به سوی این رودخانه بنگرد، خط فاصلی را به عنوان مرز میان دو رودخانه در میان آنها مشاهده می‌كند و بدین گونه ملاظه می­نماید كه هر یك از این رودخانه‌ها، استقلال خویش را به گونه­یی محسوس حفظ كرده اند. جالب توجّه است كه در یك پهلوی این رودخانه آب شیرین و در پهلوی دیگر آن آب، نمكین می‌باشد. نگارنده نیز در كشور پاكستان جریان مستقل دو رودخانهء مختلف را كه با هم یكجا می‌شوند، ولی هر كدام آنها استقلال خود را به وسیلهء یك خط فاصل نشان می‌دهند، بالای پل اتك كه مرز فاصل میان ولایت سرحد و ولایت پنجاب پاكستان است مشاهده نموده است. رودخانهء اتك از كوه‌های كشور ما افغانستان سرچشمه می‌گیرد و رودخانهء دیگر از كوه های سرزمین پاكستان. این دو رودخانه دقیقاً در نزدیك پل اتك كه در میان راه پیشاور و اسلام آباد  قرار گرفته با هم یكجا می‌شوند و شما از فراز پل درحال عبور این خط فاصل را آشكارا مشاهد می­كنید. البته تمام رودخانه‌هایی كه به سواحل دریاها نزدیك اند، نیز عین وضعیت را دارا می‌باشند.

آنسان که گفتیم، این پدیده در نزد انسانهای قدیم نیز شناخته شده بود، اما بشر قانون مربوط به آن را فقط از چند دهه به این سو كشف كرد؛ زیرا مشاهدات و تجارب علمی نشان دادند كه در اینجا قانونی هست كه اشیاء سیال را در تحت ضابطهء خاصی نگه می‌دارد كه آن را به نام كشش سطحی می‌نامند؛ این قانون حكم می‌كند كه دو مایع سیال به دلیل اختلاف و تفاوتی كه در كیفیت جذب و ذوبان آنها وجود دارد، در همدیگر آمیخته و یا به تعبیر دقیق‌تر ذوب نشوند. علم جدید از این قانون كه قرآن از آن به عنوان برزخ تعبیر نموده، فراوان بهره برده است. هرچند ما با همهء اطمینان گفته نمی‌توانیم كه مراد از برزخ در قرآن كریم، همان قانون كشش سطحی ‌ است كه در میان دو آب وجود داشته و مانع در هم آمیختن یك آب با آب دیگر می‌شود، اما كشف این قانون مسلماً در راستای تفسیر آیات قرآنی فوق الذكر قرار دارد.

قانون برزخ یا به تعبیر جدید كشش سطحی را می‌توانیم با مثال ساده­یی بیشتر روشن سازیم: شما مثلاً وقتی پیاله‌یی را پر از آب می‌كنید، این پیاله لبریز نمی‌شود مگر آنگاه كه آب از سطح پیاله به یك اندازهء معینی بالاتر برود، چرا؟ به دلیل اینکه همانگاه كه اجزای مایع سیال، بالاتر از سطح پیاله چیزی را نمی‌یابند كه به آن اتصال یابند، واپس به ما تحت خود بر می­گردند و در این زمان است كه پردهء ظاهراً نرم و ظریفی بر سطح آب ایجاد می‌شود و همین پرده است كه آب را تاحد یك فاصلهء معین، از بیرون ریختن از پیاله مانع می‌گردد. این پرده برخلاف آنچه ظاهراً دیده می‌شود، چندان هم نرم نیست و به درجه‌یی قوی می‌باشد كه اگر شما سوزنی از آهن را بالای آن بگذارید، به آب داخل پیاله غوطه‌ور نمی‌شود. چنانچه همین پرده است كه مانع اختلاط آب و روغن، و آب شیرین و آب شور با یكدیگر نیز می‌شود.

4- ربُّ المشارق والمغارب:

خدای سبحان در كتاب بزرگ خود می‌فرماید:

رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ : روردگار مشرق و مغرب. [شعرا/28]

رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ :پرودرگار مشرقین و مغربین. [الرحمن/17]

رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ : پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها [معارج/40]

ملاحظه می‌كنیم كه در آیهء اول، مشرق و مغرب به لفظ مفرد، در آیهء دوم به صیغهء تثنیه و در آیهء سوم به صیغهء جمع ذكر شده‌اند.

اكنون اگر ما هر یك از این آیات را فراخور حجم تفکّر عقلی بشر در هنگام نزول آن تفسیر كنیم، می‌بینیم كه:

1.    در آیهء اول: مفهوم مشرق عبارت از جهت طلوع خورشید، و مفهوم مغرب جهت غروب آن است. پس هنگامی كه خدای سبحان می‌گوید: «پروردگار مشرق و مغرب»؛ دیگر در اینجا میان عقل بشر زمان بعثت و آیهء مباركه تعارضی پدیدار نمی‌شود.

بعد از آن، اگر از دید معاصران نزول قرآن به آیهء دوم یعنی: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ  نگاه كنیم، ملاحظه می‌كنیم كه تفسیر آن در عصر نزول قرآن به دو معنی كاربرد دارد یكی جهت شرق، و دیگری مكان معین طلوع‌گاه خورشید. به همین گونه مغرب نیز دارای دو معنی است: یكی جهت مغرب و دیگری مكان معین غروب گاه خورشید. یعنی اینکه از دیدگاه عقل بشر در عصر نزول قرآن، آیهء مباركه­یی كه (مشرقین و مغربین) را به لفظ تثنیه ذكر نموده، دو معنای جهات مشرق و مغرب و دو مكان معین طلوع و غروب خورشید را ـ هر دو ـ در خود جمع نموده است كه این تفسیر، همان برداشت متعارف از آیهء فوق در زمان نزول قرآن كریم می­باشد.

2.    اما چون به رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ می‌رسیم، می‌بینیم كه تفسیر آن در وقت نزول آیهء مباركه این است كه: هر سرزمینی از خود طلوعگاه و غروبگاه مخصوصی دارد و خداوند ذوالجلال است كه فرمانفرمای همه این طلوعگاه‌ها و غروبگاه‌هاست.

ولی اگر از عصر نزول قرآن كریم گذر كرده و به این آیات از دیدگاه مفاهیم علمی معاصر نظر اندازیم، ملاحظه می­كنیم كه تفسیر معاصر این آیات، با تفسیر زمان نزول آنها اختلاف مفهومی پیدا می‌كند.

ابتدا از رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ آغاز می‌كنیم؛ آیهء كریمه در اینجا به معنی عام خود تفسیر می‌شود لیكن از این عمومیت كه بگذریم، می‌بینیم كه خدای متعال در این آیه، كلمهء مشرق را به كلمهء مغرب پیوسته گردانیده است. البته تفسیر دقیق علمی این تقارن این است كه در واقع امر، بدون مغرب، مشرقی وجود ندارد كه كرویت زمین این امر را حتمی می‌گرداند. یعنی در عین وقتی كه خورشید از یك جهت غروب می‌كند، در عین همان لحظه از جهت دیگر آن طلوع می‌نماید. بنا براین، وقتی خدای عزّوجلّ می‌گوید: پروردگار مشرق و مغرب و نمی‌گوید: پروردگار مشرق و پروردگار مغرب این دقیقاً بدان معنی است كه برای مغرب مفهوم جداگانه­یی از مشرق قائل نمی‌شود بلكه این دو را كاملاً با همدیگر پیوند می‌زند. پس معنی این تقارن دقیقاً این است كه طلوع و غروب هر دو در یك زمان انجام می‌گیرند. یعنی در عین زمان که خورشید در یك سرزمین غروب می‌كند، در قلمرو دیگری طلوع نموده است؛ تفسیر و دیدگاهی كه با برداشتهای عقلی بشر در هنگام نزول قرآن بیگانه است، چر اكه عقیدهء حاكم در عصر نزول قرآن این بود كه مشرق و مغرب، دو جهت كاملاً جداگانه­یی بوده و تماماً در مقابل همدیگر قرار دارند. پس ملاحظه می‌كنیم كه قرآن كریم در این آیه، معنایی را به اذهان بشر معاصر نزول خویش القا می‌كند كه تماماً با دیدگاه آنان همخوانی دارد در عین حالی كه با جدیدترین دستاوردهای دانش زمان ما نیز تفسیر می‌شود.

بعد از این، به آیهء كریمهء: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ می‌رسیم و از زاویهء علم جدید با این سؤال رو به رو می‌شویم كه چرا قرآن كریم در این آیه هر كدام از مشرقین و مغربین را بالاستقلال به صیغهء تثنیه ذكر كرده است و باز به علاوهء اینکه مشرقین و مغربین را به صیغهء تثنیه آورده، كلمهء ربّ را نیز در آغاز هر صیغه به طور جداگانه ذكر نموده است كه این امر، مفید استقلال و تباین آنهاست؟

در پاسخ باید گفت: اگر ما به كرهء زمین بنگریم می‌بینیم كه این كره در واقع به دو بخش تقسیم شده است، كه نیم آن روشن و نیمهء دیگر آن در عین زمان تاریك است. نیمهء روشن آن از خود طلوعگاه و غروبگاهی دارد، در حالی كه نیمهء تاریك آن در تاریكی دیجوری خود شناور است. و چون كره تماماً دور زند، باز نیمهء تاریك آن با خورشید رو به رو می‌شود در حالی­كه  نیمهء روشن آن در تاریكی مطلق فرو رفته است. بنابراین نیم كره‌یی كه تاریك بوده است، از خود مشرقی دارد. و نیم‌كره‌یی كه در روشنی به سر می‌برده است، در تاریكی شناور می‌گردد. بنابراین، زمین در عمومیت خود، دارای دو مشرق است؛ مشرقی كه خورشید از آن نیم كره را روشن می‌كند و مغربی در عین حال. و وقتی كره تماماً دور می‌خورد و نیم كرهء دیگر آن می‌آید، باز این نیمه از خود مشرق و مغرب جداگانه­یی دارد. به این ترتیب، آیهء: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ به ما می‌گوید كه نیم كره‌یی كه در تاریكی شناور است، دارای مشرق و مغربی نیست در عین حالی كه نیمهء روشن آن را مشرق و مغربی است. و چون و ضع منعكس شود، این نیمهء دیگر صاحب مشرق و مغرب می‌شود در حالی كه نیمهء اول، باز مشرق و مغرب خود را از دست می‌دهد. پس با این حساب است كه كرهء زمین، در عمومیت خود، دارای دو مشرق و دو مغرب جداگانه می‌باشد.

وچون به : رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ می‌رسیم، می‌بینیم كه با تقدم حاصله در علم نجوم، این حقیقت دیگر روشن می‌باشد كه ما در هیچ كشوری از كشورهای جهان، مشرق و مغرب واحدی نداریم بلكه این مشارق و مغارب متعدد و بی شمار اند كه در هر جایی از زمین وجود دارند؛ زیرا در واقع امر، زاویهء طلوع در مكانهای مختلف تغییر می‌كند. و به همین ترتیب زاویهء غروب نیز؛ اما حسّ انسان ظاهراً این امر را درك نمی‌كند. در حالی كه اگر ما به كرهء زمین بنگریم، در می‌یابیم كه در هر جزئی از یك ثانیه، مشرقی است كه خورشید در آن بر شهری طلوع می‌كند در عین حال كه از شهری دیگر غروب نموده است. یعنی در واقع ما برای هر منطقه از جهان، میلیونها مشرق و مغرب داشته و به طور قطع می‌دانیم كه مشرق و مغرب حتی در یك كشور واحد هم، در ایام یك سال دو بار تكرار نمی‌شود  و خورشید هرگز بر یك شهر از عین مكانی كه دیروز از آن طلوع نموده، طلوع نمی‌كند. هرچند جهت طلوع نیز یكی است اما مسلماً زاویهء آن در هر روز فرق می‌كند؛ و همچنین است غروب. همین اختلاف البته، در فصول مختلفهء سال نیز حاكم می باشد. یعنی طلوع خورشید در زمستان، با طلوع آن در بهار و خزان متفاوت است. و چنین چیزی ممكن نیست مگر اینکه زمین در هر سال یك بار بر محور خورشید حركت دورانی داشته باشد. در واقع همین حركت است كه برای هر روز، مشرق و مغرب جداگانه، یا زاویه‌های طلوع و غروب جداگانه، بلكه حتی وقت‌های جداگانه و مختلف ایجاد می‌كند؛ به طوری كه وقت هر روز با وقت روز دیگر تفاوت دارد.

 به جای اینکه برای اثبات این حقیقت به پیچید‌گی های علم نجوم وارد شویم، بهترین مثال برای ما همین روزهء ماه رمضان است. ملاحظه می‌كنیم كه ما در ماه مبارك رمضان، در افطار هر روز، مغرب جداگانه‌یی از روز دیگر داریم. و همچنین در خودداری از اكل و شرب، طلوع دیگری غیر از طلوع روز قبل. اوقات نماز نیز در هر روز نسبت به روز دیگر فرق می‌كند كه اینها همه تابع حركت زمین بر محور خورشید است.

دقیقاً در اینجاست كه ما به عمق مفهوم علمی آیهء كریمهء رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ آشنا می‌شویم و در برابر اعجاز علمی این سه آیهء مباركه كه با سه گونه تعبیر از یك حقیقت كه همانا طلوع و غروب خورشید است، نازل گردیده اند و هر یك از نظر علمی در نهایت دقّت قرار دارند، خیره می‌مانیم.

شیخ محمد متولی الشعراوی كه مبحث فوق را در كتاب خود: معجزة القرآن الكریم بازنموده است، بعد از تبیین این حقیقت می‌گوید:

من می‌خواهم در اینجا روی این نكته تأكید نمایم كه داده‌های قرآن در آیهء اوّل، یعنی: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ داده‌های آن در آیهء دوم یعنی: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ را ملغی و بی اعتبار قرار نداده است. و باز داده‌های این هر دو آیه، عطا و بخشش آن در آیهء سوم، یعنی: رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ را مخدوش نگردانیده است بلكه هر آیه در جای خود، عطا و دهشی مستفیض و عظیم را برای بشریت ارمغان می‌كند.

حتی تقدم علمیی‌ كه بسیاری از مفاهیم متعارف و دیگاه‌های سنتی در عرصهء علوم هستی شناسی را تغییر داده است، هر گز نتوانسته معنی این آیات را تغییر دهد بلكه تماماً با آنها همآهنگ گردیده است. او می افزاید: در اینجا سخنی را به خاطر می‌آورم كه در یكی از نسخ خطی قدیمی خوانده بودم. نویسندهء این مخطوطه می‌گوید: ای زمان! كه در تو هست همهء زمانها! معنای این سخن این است كه زمان در كائنات یك امر نسبی است. مثلاً وقتی من در اینجا در محلهء الحسین قاهره نماز ظهر را ادا می‌كنم، مردمی دیگر در بعضی از جاهای دیگر دنیا در عین زمان نماز عصر را برگزار می‌نمایند، جمعی دیگر در یك جای سوم نماز مغرب را. جمعی چهارم در جای دیگری نماز عشا را و جمعی پنجم در جایی دیگر، نماز صبح را. یعنی اینکه در روی زمین در یك وقت واحد، جهت ادای نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا و بامداد، برای خدای عزّوجلّ اذان و اقامه خوانده می‌شود و از این روی، در تمام اوقات و لحظات زمان، ذكر و نیایش حق­تعالی جاری است.

این فقط سه آیه از آیات قرآن كریم است كه مرزهای زمان را درنوردیده و با تقدم علمی بشر، دقّت در تعابیر و معانی آن روشن گردیده است به طوری كه این آیات در هنگام نزول قرآن عطا و بخششی داشته اند، امروز عطای دیگری دارند و ای چه بسا كه در زمانهای آینده و بعد از تقدم بیشتر علم، باز بخششها و دریافتهای مجدد دیگری داشته باشند؛ از آن رو كه عطایای قرآن همیشه متجدّد و متطوّر می‌باشد.

اعجاز قرآن كریم درا ینجا این است كه برای هر عصر و هر نسل، عطایای خاص خود را داراست و نیاز هر عقل را نیز، مطابق ظرف و محمل آن برآورده می‌كند بدون آنکه این كار، با حقیقت علمیی در تناقض باشد و یا با حقایق هستی در تصادم. تصادم حقایق هستی با حقایق قرآن از آن رو منتفی است كه فاعل در حقیقت خدای متعال است، خالق نیز هم اوست و گوینده نیز خود او می­باشد. و این، خود یكی از نواحی اختلاف قرآن كریم در معجزاتش با كتب آسمانی دیگر است؛ امری كه شیخ شعراوی در ابواب دیگر كتابش از آن به تفصیل سخن گفته و ما را در این رساله مجال بازكردن بیشتر آن نیست.

  بر گرفته از تحقیقات محقق هراتی جناب اقای :دكتر عبد الرؤوف مخلص

 





طبقه بندی: قرآن کریم،  علمی و آموزشی، 
برچسب ها: قرآن + اعجاز قرآن + اعجاز،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط یاسر پایمرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک